تبليغاتX
بی خیال
AbikhialS

 

یه کاره باحال و عشقی . . . تقدیم میکنم به هیشکی

جمعه 1384/04/31
حسرت

 

از من رمیده یی و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

دی را چنان به مهر تو بستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا

در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

هر قصه ایی که ز عشق خواندی

به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است

دردا دگر چه ماند از آن شب ٬ شب شگفت

آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است

با آنکه رفته یی و مرا برده یی ز یاد

می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

ای لاله ای مجسم بیا که باز

بر سینه پر آتش خود می فشارمت


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:4 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
جمعه 1384/04/31
عاشقی

 یک نفر مست پیش می آید

کوزه در دست پیش می آید

عاشقی جرم نیست ای مردم

اتفاق است پیش می آید

S


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:59 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
جمعه 1384/04/31
پرنده کوچک خوشبختی

 

وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی،ويرانه اين قلب شکسته را اميدی تازه بخشيدی.وقتی طنين صدايت کاشانه قلبم را پر کرد،روزگار خاکستری و شب های تاريک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از ياد بردم.وقتی چشمانت را که به وسعت دريا بود و به پاکی و زلالی آب بود به من دوختی و لبهای زيبايت برايم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم اميد را به گونه ای شاعرانه معنا کنم...

آری ای پرنده کوچک قلبم ، زندگی در کنار تو و در رويای تو بودن برای من زيباست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:55 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...